تبليغاتX
<> دامپزشکی،به زبان آدمیزاد

چند سالی از حضور پربرکت ما در بیطاری می گذشت که روزی دیدیم ممد دوبرمن ؛ یکی از معاشران  دوران تحصیلمان که به امر پرورش سگ مشغول بود دوان دوان سمت ما شرف یاب می شد!

گفت: درود بر ملک الهیچ ، دانای رازهای نهان و پیچ در پیچ! در میدان شهر جار می زنند که از جانب فلان کشور اجنبی برایت نامه ای سر به مهر فرستاده اند که کارمند چاپارخانه آن را باز کرده و همه را خبردار کرده!

گفتم: حیف نان این چه سرمهری بود که باز شده و همه غیر من می دانند؟ حال چه نوشته بود؟

"گفته اند که در آنجا سوالی بی جواب مانده و تمام دانشمندان جهان منتظرند شما انگشت خرد بچرخانید!"

.... و بدینگونه بود که ما بار سفر بستیم و عازم دیار غربت شدیم...

در بدو ورودمان فوج فوج مردم آن دیار بودند که برای دست بوسی خدمت می رسیدند و پاچه ها پاره کردند که شاید روی ما را ببینند!

گفتم مرا وقت تنگ است ، سوال خود هرچه زودتر بپرسید و جواب بشنوید و خرسند شوید!

به ناگه مردی با لباسی سرخ فام و ریش و پشمی سفید از میان جمعیت به پا خواست و زبان به سخن گشود که آری منم صاحب آن سوال!

گفتم الحق که شما اجنبی ها ادب را خورده و فهم و شعور را قی کرده اید؛ رسم بر این است که ابتدا از خود نام و نشانی بدهی پیر مرد!

گفت: عذر مرا بپذیر ، بنده حقیر؛ بابانوئل هستم!

خب حالا سوالت را بپرس!

عارضم به حضور انورتان که من گربه ای دارم سیاه گوش و دراز دم که چند روزی ست موهای تنش به شدت عزم ریختن دارد! درمانده و مفلوک گشته ام، به دادم برس!

همین بود سوالتان؟ برو پروردگار را شاکر باش که در این زمانه زیستن کنی و سعادت دیدن همچو منی را داری وگرنه بی جواب سر به گور می بردی! جوابش را برایت بر پی نوشتی نگاشته ام که سال ها پس از مرگم ، جوانکی بی دست و پا آن را بر دیوار خانه اش می نویسد....

پی نوشت:

گربه ها دو بار در سال ریزش موهاشون زیاد میشه که در واقع وقت تعویض موهاست! یکی در شروع فصل گرما و یک بار هم در شروع فصل سرما!

یعنی اگه الان چند روزیه که گربه خوشگلتون ریزش موهاش زیاد شده نگران نباشید، موهاش داره با موهای جدید که ضخیم تر و کمی تیره تر هستند جا عوض می کنه!

 

آرشیو خاطرات ملک الهیچ!

آخرین بروزرسانی :  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:41 نویسنده: رضا|

همیشه وقتی حرف از حقوق به میون میاد همه به این فکر می کنیم که اگه حقی پایمال بشه دادگاهی برای بازخواست وجود داره...ولی دنیای حیوونا انگاری بحثش جداست، اینجا فقط یه دادگاه داره که اونم قاضیش خداست.

ما آدما هم که تا نبینیم باورمون نمیشه، یه قاضی هست که دیده نمیشه و حقوقی که هر روز نادیده گرفته میشه!

موضوع خیلی ساده به نظر میاد، موجوداتی هستن که حرف نمی زنن و توانایی اعتراض ندارن و موجوداتی هم هستن که حرف می زنن و فقط حرف می زنن!

اینجا فرق آدما و حیوونا مشخص میشه... اونی که تموم دنیاش شده قفس تنگ باغ وحش، اونی که زجر می کشه و مریض میشه تا جونش بشه دارویی برای زنده بودن من، اونی که چشمش می سوزه و کسی صداشو نمی شنوه تا یه شامپو بسازن که چشم فرزند منو نسوزونه، اونی که پرواز کردن براش مثل راه رفتن ما آدما یه لذت و یه حق طبیعیه، اونی که خیلی زود باید چاق بشه تا بشه وعده ای از غذای من و.....

همه حق دارن و همیشه میگن حق گرفتنیه، حالا که حیوونا زیر فشار ظلم نمی تونن حقشونو بگیرن، یکی باید به دادشون برسه ، یکی بشه زبونشون ، یکی یه دادگاه بسازه ، یکی یه قاضی بیاره ، تا حق برسه به دستشون!

 و چه جایی بهتر از قلب ما آدما برای برپایی دادگاه دادخواهی حیوونا.... فکر کن چقدر دادگاه میشه ساخت!

 

 

قبلا" نوشت:

انسانیت را رعایت کنیم!

 

آخرین بروزرسانی :  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:59 نویسنده: رضا|
استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد©

ویرایش قالب : سایت علمی آموزشی عصر علم