زمستانی، نیمه شب در بیابانی پی تکه نانی به هرسو می دویدم! تاریکی به میزانی بود که هیچ ندیدمی... به یاد حرف پدرجد خود افتادم که می گفت:

زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم

بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم

پیش خود گفتم ای خواجه تو در این ظلمات نمی توانی نانوایی را هم ببینی چه رسد به یک تکه نان.... از این استدلال خود ذوق زده شدم و در پی مسیری برای بازگشت به خانه، چشم به ستاره ها دوختم و از آنجا که در علم نجوم هم هیچ جنبنده ای به گرد پای خواجه نمی رسد، به تعقیب ستاره قطبی شتافتم و با رسم هر آنچه از نجوم می دانستم در ذهن خود، موفق به یافتن متروی کرج شدم!

انگشتر خود را که به تمثال جد بزرگوارم وزین شده است به دربان نشان داده و اذن دخول گرفتم.... دقایقی را درون مترو به خواب رفته بودمی که با نجوای بانویی بیدار شدمی.... " یه خورده جمع و جور بشین ماهم جا بشیم دیگه...اه... انگار خوابگاهه..."

از این شروع طوفانی، حساب کار دستمان آمد و همچون طفلی سر به راه خود را به گوشه صندلی چسباندیم.... هنوز به درستی در جای خود ننشسته بود که پاچه شلوارش لرزید (بانو را گویم)، و او دست به خورجینی برد با مارک نوکیا و چیزی شبیه پاره سنگ بیرون آورده شروع کرد به سخن گفتن.... و ما چون حوصله مان سر رفته بود اندکی گوش تیز کرده و سرگرم فضولی شدیم!

" عزیز دلم، نمی دونی چقدر نگرانشم...از صبح تا شب مراقبشم که یه وقت چیزیش نشه...امروز رفتم براش قرص ضد انگل بگیرم ولی انقدر توی داروخونه قرص ریخته که آدم دیوونه میشه...مگه میشه انتخاب کرد؟ این دکترا هم که چیزی بارشون نیست...."

و خلاصه دقایقی نه چندان کوتاه با آن تکه سنگ درد دل کرد و خب طبیعی هم بود که تکه سنگ به او جوابی نمی داد! و ما چون خود را نگران آن دلبند این بانو می یافتیم گلویی صاف کرده و اعلام حضور کردیم.... عذر مرا بپذیرید بانو، گویا فرزندتان به کرم درون مبتلاست؛ همانا اقبال با شماست؛ چون علاجش نزد ماست!

" خواهش می کنم، بچه ام نیست! عسلمه، عمرمه،جونمه........گربمه!!!"

ناخودآگاه ابروان ما به سمت عمامه ما رفت و دماغمان به سمت گوشمان منحرف شد!...تکانی به خود داده و گفتیم: به هرحال ما علاجش را داریم!

جد بزرگوارم در واپسین لحظات عمرش دمی بر آورد و ما را بر بالین خود خواست...گفت: ای ملک الهیچ تورا نصیحتی کنم بس کارا از برای دفع بلا... هر زمان که خواستی بدون اذن طبیب و به میل خودبدنت را از وجود انگل پاک کنی بر سر گنجه ام برو و معجونی را که درون کوزه گذارده ام بردار...همانا این معجون تمام انگل ها را بکشد، عواقبی بسیار کم دارد و برای طفلان خردسال تا پیران کهنسال مقبول است! ...خلاصه روزها گذشت و ما مثل هرسال نیازمند معجون شدیم، بر سر گنجه جد بزرگوار رفته و کوزه را وارونه کردیم، بسته ای خارج شد که روی آن با آب طلا حک شده بود:

فنبندازول

پی نوشت:

بهترین داروی ضد انگل به خصوص برای گربه ها که در هر سنی ( حتی زیر 2 ماهگی ) می توان از آن استفاده کرد و عوارض بسیار نادری دارد و از طرفی بسیار کارآمد است، داروی فنبندازول است!