به زبان عکس!
قصد داشتم یه پست حسابی برای هوشی بنویسم ولی درست زمانی که نشستم پای سیستم خواهرم تماس گرفت و یه خبر بد بهم داد که یه کمی به هم ریختم... دل ودماغ نوشتن ندارم!
انقدر توی این هفته خبرهای بدی از خانوادم شنیدم که دیگه دارم کلافه میشم.... خدایا، کپن ما پر نشده هنوز؟؟؟....
.....
فقط اینو بگم که من و علی امروز خیلی سعی کردیم تا یه عکس رادیولوژی دیگه از پا و لگن هوشی بگیریم ولی متاسفانه استاد محترم رادیولوژی قبول نکرد و به هفته بعد موکولش کرد....
بقیه حرف هارو می سپارم به عکس ها.... حیف که خنده هام برای سلامتی هوشی خیلی زود روی لبهام خشک شد!



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 17:49 توسط رضا
|