چند سالی از حضور پربرکت ما در بیطاری می گذشت که روزی دیدیم ممد دوبرمن ؛ یکی از معاشران  دوران تحصیلمان که به امر پرورش سگ مشغول بود دوان دوان سمت ما شرف یاب می شد!

گفت: درود بر ملک الهیچ ، دانای رازهای نهان و پیچ در پیچ! در میدان شهر جار می زنند که از جانب فلان کشور اجنبی برایت نامه ای سر به مهر فرستاده اند که کارمند چاپارخانه آن را باز کرده و همه را خبردار کرده!

گفتم: حیف نان این چه سرمهری بود که باز شده و همه غیر من می دانند؟ حال چه نوشته بود؟

"گفته اند که در آنجا سوالی بی جواب مانده و تمام دانشمندان جهان منتظرند شما انگشت خرد بچرخانید!"

.... و بدینگونه بود که ما بار سفر بستیم و عازم دیار غربت شدیم...

در بدو ورودمان فوج فوج مردم آن دیار بودند که برای دست بوسی خدمت می رسیدند و پاچه ها پاره کردند که شاید روی ما را ببینند!

گفتم مرا وقت تنگ است ، سوال خود هرچه زودتر بپرسید و جواب بشنوید و خرسند شوید!

به ناگه مردی با لباسی سرخ فام و ریش و پشمی سفید از میان جمعیت به پا خواست و زبان به سخن گشود که آری منم صاحب آن سوال!

گفتم الحق که شما اجنبی ها ادب را خورده و فهم و شعور را قی کرده اید؛ رسم بر این است که ابتدا از خود نام و نشانی بدهی پیر مرد!

گفت: عذر مرا بپذیر ، بنده حقیر؛ بابانوئل هستم!

خب حالا سوالت را بپرس!

عارضم به حضور انورتان که من گربه ای دارم سیاه گوش و دراز دم که چند روزی ست موهای تنش به شدت عزم ریختن دارد! درمانده و مفلوک گشته ام، به دادم برس!

همین بود سوالتان؟ برو پروردگار را شاکر باش که در این زمانه زیستن کنی و سعادت دیدن همچو منی را داری وگرنه بی جواب سر به گور می بردی! جوابش را برایت بر پی نوشتی نگاشته ام که سال ها پس از مرگم ، جوانکی بی دست و پا آن را بر دیوار خانه اش می نویسد....

پی نوشت:

گربه ها دو بار در سال ریزش موهاشون زیاد میشه که در واقع وقت تعویض موهاست! یکی در شروع فصل گرما و یک بار هم در شروع فصل سرما!

یعنی اگه الان چند روزیه که گربه خوشگلتون ریزش موهاش زیاد شده نگران نباشید، موهاش داره با موهای جدید که ضخیم تر و کمی تیره تر هستند جا عوض می کنه!

 

آرشیو خاطرات ملک الهیچ!