آرشیو خاطرات ملک الهیچ

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند....

و چون تنها فرد حاضر در میخانه بودم، در را گشوده و اذن دخول دادم..

به عمر خود ملائکه به این زیبایی ندیده بودمی، گویی خواب ما را فرا گرفته بود...

اما همینکه در حال فوت به دلیل ذوق شدید و سپاس خدای عزوجل از برای این نعمات  بودیم، نقاب از چهره برداشته و آنچه نباید می شد، شد!

" سرهنگ جعفری هستم ، از اداره مبارزه با همه چی "...

مو بر تنمان سیخ شد که به خاطر خوردن یک لیوان دوغ آبعلی در میخانه باید چند روزی آب خنک بخورم.... در این افکار فرورفته بودم که دیدم سرهنگ و مخلفاتش بدون توجه به من و ظرف دوغ ، راهی حیاط میخانه شده، سگ ساقی میخانه و توله هایش را زیر بغل زده و ترک میخانه گفتند!

در بهت و حیرت فرو رفته بودمی که سگ بیچاره بی آنکه دوغی خورده باشد بازداشت شد! گیج و مبهوت از این کرده ی ملائکه به افق خیره شدم تا ناپدید گشتند!

تازه ملتفت شدم که چه میزان اعتبار دارم که حتی جرأت نکردند چپ نگاهم کنند و حرص خود را سر سگ بینوا خالی کردند....دستی به شانه خود زده و گفتم: درود بر تو ملک...!

پی نوشت:

طرح توقیف سگ های شناسنامه دار در تهران به شکل فاجعه باری ادامه داره ، وضعیت بسیار وحشتناکه و سگ ها در وضعیت بدی در پادگان کهریزک نگهداری میشن....متاسفانه تعداد زیادی هم تلف شدن...

سگ حیوانی ست که باید پیاده روی کند، این امر در سلامتی حیوان نقش زیادی دارد ، واقعا" ظلمی که در ایران به این مخلوق می شود در دنیا بی نظیر است!